بیش از یک قرن پیش، فردریک تیلور با انتشار کتاب «اصول مدیریت علمی» اعلام کرد که میتوان کار را با دقت علمی اندازهگیری، استاندارد و بهینه کرد. آن روزها مدیریت علمی یعنی کرنومتر به دست گرفتن، حرکات اضافه را حذف کردن و بهترین روش را برای همیشه پیدا کردن. امروز، در سال ۲۰۲۵، همان عبارت «مدیریت علمی» هنوز به کار میرود، اما محتوای آن کاملاً دگرگون شده است. دیگر کسی با کرنومتر کنار کارگر نمیایستد؛ مدیران از الگوریتمهای یادگیری ماشین، آزمایشهای میدانی در مقیاس میلیونها نفر، علوم اعصاب شناختی و مدلسازی سیستمهای پیچیده استفاده میکنند. این مهم باید مورد توجه مدیران قرار گرفته و مراکز علمی و دانشگاهی هم با تغییر منابع ابتدا به ارتقای خود و سپس به انتقال آن به مدیران و دانشجویان نسل جدید بپردازد.
متاسفانه امروزه شاهد این چالش هستیم که برخی افراد با عنوان استاد یا مشاور، همچنان مباحثی را ارایه و نشر میدهند که سالهاست در عرصه مدیریت منسوخ و پیاده سازی آنها نه تنها مزیتی به همراه ندارد بلکه باعث خسارت در سازمانها و شرکتها خواهد شد.
این مقاله به این پرسش پاسخ میدهد که دقیقاً در ده سال گذشته چه اتفاقی برای علم مدیریت افتاده و چرا دیگر نمیتوان آن را با مفاهیم دهههای پیش فهمید.
مدیریت علمی چیست؟
مدیریت علمی در معنای کلاسیک، کاربرد روش علمی در اداره سازمان بود: مشاهده → فرضیه → آزمایش → نتیجهگیری → استانداردسازی. این چرخه هنوز وجود دارد، اما سه عنصر اصلی آن به کلی تغییر کردهاند:
- منبع شواهد از مشاهده محدود و تجربه شخصی به دادههای واقعی زمانواقعی، آزمایشهای تصادفی کنترلشده در مقیاس بزرگ و مدلهای پیشبینیکننده هوش مصنوعی تبدیل شده است.
- سرعت چرخه آزمایش از چند سال یک بار به چند ماه یا حتی چند روز رسیده است.
- هدف نهایی از «حداکثر کردن خروجی با حداقل ورودی» به «حصول همزمان بهرهوری، نوآوری، تابآوری سازمانی، پایداری محیطی و رفاه انسانی» گسترش یافته است.
به بیان روشنتر، مدیریت علمی امروز یعنی تصمیمگیری بر اساس قویترین و بهروزترین شواهد موجود در همان لحظه، نه بر اساس روشی که ده یا بیست سال پیش بهترین به نظر میرسید. این تغییر، بزرگترین انقلاب خاموش در تاریخ مدیریت است.
![]()
پنج تغییر بنیادین در علم مدیریت در دهه اخیر
۱. مرگ برنامهریزی استراتژیک سالانه و تولد استراتژی پویا
تا اواسط دهه ۲۰۱۰، هنوز مراسم سالانه «تدوین برنامه استراتژیک پنجساله» در اکثر شرکتهای بزرگ جهان برگزار میشد. مدیران ارشد چند ماه دور هم مینشستند، اسلایدهای پرزرقوبرق میساختند و برنامهای جامع برای پنج سال آینده تصویب میکردند. تحقیقات انجامشده در سالهای اخیر نشان داد که بیش از ۷۰ درصد این برنامهها پیش از پایان سال دوم عملاً کنار گذاشته میشوند، چون جهان با سرعتی تغییر میکند که هیچ پیشبینی خطی نمیتواند با آن همگام شود.
باید تأکید کرد که مرگ برنامهریزی استراتژیک سالانه به هیچوجه به معنای مرگ تفکر استراتژیک یا حرکت بدون برنامه نیست. برعکس، تفکر استراتژیک امروز عمیقتر، دقیقتر و حیاتیتر از همیشه است. تفاوت در اینجاست که دیگر برنامه را روی کاغذ نمینویسند و برای پنج سال قفل نمیکنند؛ برنامه زنده است، مدام بهروز میشود و بر اساس شواهد جدید تغییر میکند.
به جای آن، رویکردی به نام «استراتژی بهمثابه یادگیری مداوم» پدیدار شده است. در این رویکرد:
- هر فصل یا حتی هر ماه یک یا چند فرضیه استراتژیک مطرح میشود.
- منابع محدودی برای آزمایش سریع آن فرضیه تخصیص داده میشود.
- نتایج به سرعت اندازهگیری و تحلیل میشوند.
- مسیر بر اساس دادههای واقعی اصلاح میشود.
این دقیقاً همان روشی است که دانشمندان در آزمایشگاههای پیشرفته به کار میبرند: فرضیهسازی، آزمایش کوچک، یادگیری، تکرار. تنها تفاوت اینجاست که آزمایشگاه حالا کل سازمان است. شرکتهایی که این تغییر را پذیرفتهاند، در شاخصهای رشد درآمد، نوآوری و تابآوری در برابر شوکهای بیرونی بهطور معناداری بهتر عمل کردهاند، چون برنامهریزی را کنار نگذاشتهاند؛ فقط آن را از حالت ثابت و دستوپاگیر به حالت پویا و پاسخگو تبدیل کردهاند.
۲. پایان ارزیابی عملکرد سالانه و ظهور بازخورد مداوم
ارزیابی عملکرد سالانه یکی از مقدسترین آیینهای مدیریتی قرن بیستم بود. هر سال، مدیر و کارمند مینشستند، فرمهای طولانی پر میکردند، امتیازی از ۱ تا ۵ میگرفتند و بحثی پرتنش درباره پاداش شکل میگرفت. در دهه اخیر، چندین شرکت بزرگ جهان این سیستم را بهطور کامل کنار گذاشتند و به جای آن «گفتوگوی مداوم درباره پیشرفت» را جایگزین کردند.
این تغییر هم به هیچوجه به معنای بیاهمیتی به ارزیابی عملکرد یا حذف سنجش پیشرفت سازمان نیست. برعکس، ارزیابی امروز بسیار دقیقتر، منصفانهتر و مؤثرتر از گذشته است. تفاوت در ابزار و زمانبندی است:
- مغز انسان به بازخورد فوری و مشخص واکنش بسیار بهتری نشان میدهد.
- فاصله زمانی طولانی بین رفتار و بازخورد، اثر یادگیری را به شدت کاهش میدهد.
- رتبهبندی عددی سالانه باعث فعال شدن مکانیزمهای دفاعی مغز و کاهش اعتماد میشود.
نتایج عملی این تغییر شگفتانگیز بوده است: افزایش ۳۰ تا ۵۰ درصدی شاخص تعامل کارکنان، کاهش قابل توجه نرخ خروج داوطلبانه و بهبود معنادار عملکرد تیمی. مدیریت علمی اینجا یعنی استفاده از یافتههای علوم اعصاب و روانشناسی شناختی برای طراحی سیستمهایی که واقعاً با طبیعت انسان سازگار باشند، نه اینکه ارزیابی را حذف کنیم، بلکه آن را به شکلی علمیتر و انسانیتر اجرا کنیم.
۳. ظهور رهبری مبتنی بر شواهد و آزمایش
در گذشته، مدیر موفق کسی بود که «تجربه زیادی» داشت و «شهود قوی». امروز، مدیر موفق کسی است که میداند چگونه یک آزمایش کوچک اما دقیق طراحی کند، داده جمعآوری کند، نتیجه را بدون تعصب تفسیر کند و تصمیم بعدی را بر اساس آن بگیرد. این تغییر از «مدیریت مبتنی بر تجربه» به «مدیریت مبتنی بر شواهد» یکی از عمیقترین تحولات دهه اخیر است.
مطالعات طولی که در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۴ انجام شده نشان میدهد مدیرانی که به طور منظم از آزمایشهای کوچک در تیم خود استفاده میکنند، تیمهایشان در شاخصهای نوآوری، سرعت اجرای پروژه و رضایت مشتری بهطور متوسط ۳ تا ۵ برابر بهتر از میانگین عمل میکنند. این مدیران دیگر منتظر «بهترین روش جهانی» نمیمانند؛ خودشان بهترین روش را برای شرایط خاص سازمانشان کشف میکنند.
۴. ادغام عمیق هوش مصنوعی در چرخه تصمیمگیری روزمره
در سال ۲۰۱۵، هوش مصنوعی هنوز یک «پروژه جانبی» در بخش فناوری اطلاعات بود. در سال ۲۰۲۵، هوش مصنوعی در هسته تصمیمگیریهای روزمره قرار گرفته است:
- پیشبینی احتمال ترک خدمت هر کارمند با دقت بالای ۸۵ درصد
- پیشنهاد بهینه تخصیص بودجه بین پروژهها بر اساس شبیهسازی هزاران سناریو
- تشخیص خودکار الگوهای غیربهینه در زنجیره تأمین پیش از آنکه هزینه ایجاد کنند
- شخصیسازی مسیر یادگیری و توسعه برای هر کارمند
نکته کلیدی اینجاست که هوش مصنوعی جایگزین مدیر نشده؛ بلکه ابزاری فوقالعاده قدرتمند برای سریعتر و دقیقتر کردن چرخه مدیریت علمی شده است. بدون هوش مصنوعی، عملاً نمیتوان در سرعت و مقیاس مورد نیاز امروز آزمایش کرد و یاد گرفت.
۵. مدیریت به مثابه طراحی سیستمهای پیچیده و خودسازمانده
در قرن بیستم، سازمان را به مثابه ماشین میدیدیم: هر قطعه جای خودش، هر فرآیند استاندارد، هر خروجی قابل پیشبینی. این نگاه در دنیای پیچیده و پرتلاطم امروز کارایی خود را از دست داده است. رویکرد جدید، سازمان را به مثابه یک سیستم پیچیده تطبیقی میبیند؛ موجودی زنده که قابلیت خودسازماندهی، یادگیری و تکامل دارد.
در این نگاه، نقش مدیر دیگر کنترل همه جزئیات نیست، بلکه:
- طراحی شرایط مرزی مناسب (قواعد ساده اما قوی)
- ایجاد جریان آزاد اطلاعات
- تقویت تنوع دیدگاهها
- حذف موانع همکاری
است. وقتی این شرایط فراهم شود، نوآوری، حل مسئله و تطبیق با تغییرات بهطور طبیعی و بسیار سریعتر از هر ساختار سلسلهمراتبی رخ میدهد. شرکتهایی که این رویکرد را بهطور کامل اجرا کردهاند، نه تنها در عملکرد مالی، بلکه در سرعت نوآوری و تابآوری در برابر بحرانها نیز عملکردی استثنایی نشان دادهاند.
نتیجهگیری: مدیریت علمی در قرن بیستویکم یعنی پذیرش تغییر دائمی
ده سال گذشته به ما نشان داد که هیچ روش مدیریتی برای همیشه بهترین نیست. آنچه دیروز علمی و پیشرفته بود، امروز ممکن است مانع پیشرفت شود. اما این تغییرات به هیچوجه به معنای بیبرنامگی، بیاهمیتی به ارزیابی، کنار گذاشتن تفکر استراتژیک یا رها کردن نظم سازمانی نیست. برعکس، برنامهریزی امروز پویاتر، ارزیابی دقیقتر، تفکر استراتژیک عمیقتر و نظم سازمانی هوشمندانهتر از همیشه است. فقط شکل و ابزار آن تغییر کرده تا با واقعیت پیچیده و سریع دنیای جدید همخوانی داشته باشد.
مدیریت علمی واقعی در سال ۲۰۲۵ یعنی پذیرش این حقیقت که:
- سازمان یک ماشین ثابت نیست، بلکه موجودی زنده و در حال تکامل است.
- بهترین تصمیم، تصمیمی است که بر اساس قویترین شواهد موجود در همین لحظه گرفته شود.
- شکست نه تنها اجتنابناپذیر، بلکه منبع اصلی یادگیری است.
- مدیر موفق دیگر کسی نیست که همه جوابها را بداند، بلکه کسی است که بهترین سؤالها را بپرسد و سریعترین آزمایشها را طراحی کند.
مدیریت علمی دیگر یک روش یا ابزار نیست؛ یک طرز فکر است، یک عادت ذهنی است، یک فرهنگ سازمانی است. سازمانی در دهه پیش رو پیشتاز خواهد بود که شکستن، آزمایش کردن، یادگیری و دوباره ساختن را به بخشی از DNA خود تبدیل کرده باشد، اما همزمان برنامهریزی هوشمند، ارزیابی مداوم و تفکر استراتژیک عمیق را نیز حفظ کرده و ارتقا داده باشد. در جهانی که هر روز پیچیدهتر و غیرقابل پیشبینیتر میشود، تنها کسانی زنده میمانند و رشد میکنند که مدیریت را نه به عنوان مجموعهای از قوانین ثابت، بلکه به عنوان علم همیشه در حال تحول ببینند و زندگی کنند.
مدیریت میکروسکوپی و از بین بردن تعلق سازمانی
منابع
- McKinsey & Company. (2025). Rewriting the rules of change management. https://www.mckinsey.com/capabilities/people-and-organizational-performance/our-insights/rewriting-the-rules-of-change-management
- Deloitte Insights. (2024). 2024 Global Human Capital Trends. https://www2.deloitte.com/us/en/insights/focus/human-capital-trends.html
- Rigby, D., & Bilodeau, D. (2024). Management Tools & Trends 2024. Bain & Company. https://www.bain.com/insights/management-tools-and-trends-2024
بدون دیدگاه