آیا تصمیم‌گیری عقلانی یک افسانه است؟

تصمیم‌گیری عقلانی

چرا هنوز به عقلانیت انسان باور داریم؟

در بسیاری از نظریه‌های کلاسیک اقتصاد، مدیریت و حتی آموزش رسمی، انسان به‌عنوان موجودی عقلانی تصویر می‌شود؛ فردی که اطلاعات را جمع‌آوری می‌کند، گزینه‌ها را می‌سنجد و بهترین تصمیم ممکن را می‌گیرد. این تصویر چنان ریشه‌دار است که شکست‌های تصمیم‌گیری، معمولاً به «ضعف فردی» یا «خطای شخصی» نسبت داده می‌شود. تصمیم‌گیری عقلانی

اما علم شناختی و نوروساینس در چند دهه اخیر نشان داده‌اند که این تصویر، بیش از آنکه توصیفی از واقعیت باشد، افسانه‌ای نظری است؛ افسانه‌ای که با زیست‌شناسی مغز انسان هم‌خوانی کامل ندارد. پرسش اصلی این مقاله این است که اگر تصمیم‌گیری عقلانی به معنای کلاسیک آن وجود ندارد، پس مغز انسان چگونه تصمیم می‌گیرد و چرا این شیوه تصمیم‌گیری پابرجا مانده است؟


عقلانیت کلاسیک؛ یک فرض ایده‌آل، نه یک واقعیت تجربی

در نظریه‌های تصمیم‌گیری کلاسیک، عقلانیت به معنای بیشینه‌سازی سود مورد انتظار تعریف می‌شود. این رویکرد مبتنی بر چند فرض اساسی است: دسترسی به اطلاعات کامل، توان پردازش نامحدود و ثبات ترجیحات.
مشکل اساسی اینجاست که هیچ‌یک از این فرض‌ها با شواهد تجربی علوم شناختی سازگار نیستند.

هربرت سایمون نخستین کسی بود که نشان داد انسان‌ها نه می‌توانند و نه می‌خواهند به‌صورت کامل عقلانی تصمیم بگیرند. او مفهوم «عقلانیت محدود» را مطرح کرد و استدلال نمود که مغز انسان در شرایط واقعی، به‌جای بهینه‌سازی، به قانع‌شدن (Satisficing) بسنده می‌کند؛ یعنی انتخاب گزینه‌ای که به اندازه کافی خوب است، نه بهترین ممکن.


مغز برای بقا تکامل یافته، نه برای حقیقت تصمیم‌گیری عقلانی

نوروساینس تکاملی یک اصل بنیادین را برجسته می‌کند: مغز انسان محصول میلیون‌ها سال انتخاب طبیعی است. در این فرآیند، آن دسته از سازوکارهای شناختی باقی مانده‌اند که شانس بقا و تولیدمثل را افزایش داده‌اند، نه الزاماً آن‌هایی که دقیق‌ترین تحلیل منطقی را ارائه می‌کنند. تصمیم‌گیری عقلانی

از این منظر، تصمیم‌گیری عقلانی کلاسیک یک معیار نامناسب برای قضاوت درباره عملکرد مغز است. مغز باید:

  • سریع تصمیم بگیرد،

  • با اطلاعات ناقص کنار بیاید،

  • و در شرایط تهدید، واکنش فوری نشان دهد.

چنین الزامات زیستی باعث شده‌اند که بسیاری از تصمیم‌های انسانی شهودی، هیجانی و خودکار باشند. این تصمیم‌ها اگرچه از نظر منطق صوری ناقص‌اند، اما از نظر بقا کاملاً کارآمد بوده‌اند.


احساسات؛ هسته پنهان عقلانیت

یکی از یافته‌های کلیدی نوروساینس این است که تصمیم‌گیری بدون احساسات عملاً ممکن نیست. آنتونیو دامازیو در مطالعات بالینی خود نشان داد بیمارانی که به دلیل آسیب مغزی ارتباط میان هیجان و شناخت را از دست داده‌اند، با وجود حفظ توان استدلال منطقی، در تصمیم‌گیری روزمره ناتوان می‌شوند.

فرضیه «نشانگرهای سوماتیک» توضیح می‌دهد که مغز از بازخوردهای بدنی و هیجانی به‌عنوان میان‌بُر استفاده می‌کند. این نشانگرها تجربه‌های گذشته را فشرده می‌کنند و به مغز اجازه می‌دهند بدون محاسبه‌ی آگاهانه، تصمیمی عملی بگیرد.
در این چارچوب، احساسات نه مانع عقلانیت، بلکه شرط امکان آن هستند.


سوگیری‌های شناختی: خطاهای سیستماتیک یا راهکارهای تطبیقی؟

فهرست بلندبالای سوگیری‌های شناختی—از سوگیری تأییدی گرفته تا اثر لنگر—اغلب به‌عنوان شواهدی علیه عقلانیت انسان مطرح می‌شوند. اما دیدگاه‌های جدیدتر در علم شناختی این سوگیری‌ها را بازخوانی کرده‌اند.

گِرد گیگرنزر نشان می‌دهد که بسیاری از این میان‌بُرهای ذهنی، در محیط‌های واقعی عملکردی قابل قبول و گاه حتی بهتر از مدل‌های پیچیده دارند. در دنیایی که اطلاعات ناقص، زمان محدود و عدم قطعیت قاعده است، ساده‌سازی شناختی می‌تواند یک مزیت باشد، نه ضعف.


تصمیم‌گیری عقلانی افسانه یا بازتعریف؟

اگر عقلانیت را به معنای محاسبه کامل و بی‌طرفانه بدانیم، شواهد علمی به‌وضوح نشان می‌دهند که چنین عقلانیتی در انسان وجود ندارد. اما اگر عقلانیت را توانایی سازگاری مؤثر با محیط تعریف کنیم، آنگاه تصمیم‌گیری انسان نه‌تنها غیرعقلانی نیست، بلکه عمیقاً عقلانی به معنای زیستی است.

علم شناختی امروز به ما می‌گوید که مسئله، غیرعقلانی‌بودن انسان نیست؛ بلکه تعریف نادرست ما از عقلانیت است.


جمع‌بندی نهایی

تصمیم‌گیری عقلانی به معنای کلاسیک آن، بیش از آنکه یک واقعیت علمی باشد، یک افسانه نظری است. مغز انسان برای بقا، سرعت و سازگاری تکامل یافته، نه برای بهینه‌سازی ریاضی. احساسات، سوگیری‌ها و شهود نه نقص سیستم، بلکه بخش‌های جدایی‌ناپذیر آن هستند.

بازنگری در مفهوم عقلانیت، نه‌تنها فهم ما از رفتار انسانی را عمیق‌تر می‌کند، بلکه در حوزه‌هایی مانند مدیریت، سیاست‌گذاری، آموزش و حتی طراحی هوش مصنوعی پیامدهای جدی دارد.


منابع علمی 

  1. Simon, H. A. (1957). Models of Man: Social and Rational. New York: Wiley.
    https://doi.org/10.1037/10068-000

  2. Kahneman, D. (2011). Thinking, Fast and Slow. New York: Farrar, Straus and Giroux.
    https://us.macmillan.com/books/9780374533557

  3. Damasio, A. R. (1994). Descartes’ Error: Emotion, Reason, and the Human Brain. New York: Putnam.
    https://global.oup.com/academic/product/descartes-error-9780143036227

  4. Gigerenzer, G., Todd, P. M., & ABC Research Group. (1999). Simple Heuristics That Make Us Smart. Oxford University Press.
    https://global.oup.com/academic/product/simple-heuristics-that-make-us-smart-9780195143812

وحید زارعی

بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

با ما در تماس باشید

منتظر نظرات و پیام های شما هستیم

ما در مجموعه دیگرگونه آماده ایم تا به سوالات، نظرات و درخواست های شما پاسخ دهیم، بهترین روش ارتباطی با ما از طریق تکمیل فرم تماس و یا ارسال ایمیل می باشد پاسخ شما حداکثر پس از دو روز کاری ارسال خواهد شد. همچنین می توانید از طریق پیام رسان واتس اپ با ما در تماس باشید.

    پیام رسان واتساپ

    09031324777

    ایمیل پشتیبانی

    info@digargooneh.com

    آدرس دفتر

    شهرک صنعتی سفیدرود

    خانهمحصولاتمعرفی کتابمقالات